گاهی باید گریست
برای غربت و تنهایی خویشتن
قبل از اینکه انگشتانت فرصت نوشتن و زبانت قدرت تکلم را از دست بدهد
باید نوشت
باید گریست از غربت تنهایی انسان
در خلوت دنج گوشه ی تفکر.....
گاهی گریه زیباتر از خنده است
وقتی برای غربت کالبد بی جان خودت باشد
زمانی که سرت روی پای خودت پاشد
و خودت را در خاک بگذاری.....
با خودت وداع کنی
قبل از اینکه دیگران با تو وداع کنند و ساعتی بعد ولیمه ی دفن تورا ....
قبل از اینکه دلت بسوزد انگار که از ازل وجود نداشتی..
باور کن خیلی زیباست خودت را بمیرانی قبل از اینکه بمیری و برای غربتت درون قبر دز زمان حیاتت اشک بریزی
اشکی که بدون صدا به پهنای صورت جاری می شود
بهانه نمی خواهد...
خودش می آید...
از من بشنو همه اینجا غریبه ایم
عشق دلم میخواهد
میدانم توهم می خواهی
اما چه کسی حاضر است تن رنجورت را با ناز بخرد و نوازش کند
چه کسی حاضر است ناله ها و بیتابی های مداومت را با اشتیاق بشنود
چه کسی با همه ی اشتباهاتت باز با یک دل غصه دار و چشم خیس تورا به خود می خواند
چه کسی سایه بانت می شود وقتی باران بی مهری ها لحظه ای قطع نمی شود
من که میدانم
فکر کنم توهم میدانی
باید خیلی بزرگ باشد
باید تورا از خودت بیشتر بشناسد و دوست داشته باشد
باید قدر تورا از خودت بیشتر بداند
باید خدای ما باشد....
کاوه خسروی-22 فروردین 1400- شوشتر
ما را در سایت دوران، چو نقطه، عاقبتم در میان گرفت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 35