عاشقی یعنی برو محراب خون
عقل را تسلیم کردن بر جنون
مرگ را از دل گرامی داشتن
رستگاری در جهان پنداشتن
پاک کن از خاک بیت المال ،پا
روح را صیقل بدادن با دعا
فتح خیبر با سرانگشتی به ید
شد امیرالمومنین وی تا ابد
کعبه را سفتن و زادن از علا
شیر حق گشتن به یاری از خدا
علم را دروازه گشتی بر نبی
چون تو بر نهج البلاغه کاتبی
هم پسرعم،هم پسر ، داماد هم
شد علی چون اسوه ای از داد هم
گشت شوهر بر زنی چون فاطمه
نور زهرا ابتدا ،او خاتمه
عشق یعنی خلق را تکریم کن
نان خود با دیگری تقسیم کن
عشق یعنی روزه داری با نمک
دور بودن دور ماندن از کلک
کیست غمخواری کند بر مردمان
گریه هایش میهمان، چه میزبان
کودکان را چون پدر دلسوختن
در تنوری آتشی افروختن
یک زنی از بهر او نفرین کنان
نان پختن بهر آن زن بی نشان
عشق یعنی عین آن اوّل علی
عشق یعنی شین آن شاه و ولی
عشق یعنی قاف آن چون کوه قاف
استواری از برای اعتکاف
عشق یعنی نور حق شد منجلی
یاعلی گفتن،علی گفتن، علی
شعر از متین اسعد- سوخته دل
(فاعلاتن فاعلاتن فاعلن)
ما را در سایت دوران، چو نقطه، عاقبتم در میان گرفت دنبال میکنید
برچسب: علیع, نویسنده: بازدید: 71